فخر العارفين سيدعلي قاضي طباطبايي ( 1285-1366 ق)
در سلسله نسب سيد علي آقا قاضي طباطبايي تا امام حسن مجتبي (ع) مي توان به برخي از اجداد نزديك وي بسنده كرد:
1. يكي از افراد مشهور سلسله طباطبايي: ((سيد كمال الدين حسن)) است كه در قرن ششم در شهر زواره – از توابع اصفهان – زندگي مي كرد. بسياري از دانشمندان جهان تشيع مثل آيات و علماي بزرگ : آقا سيد حسين بروجردي، حاج آقا حسين قمي، سيد حسن مدرس (شهيد)، قاضي و علامه سيد محمد حسين طباطبايي از نوادگان وي مي باشند.
2. يكي از نوادگان سيد كمال ((مير عبد الغفار طباطبايي است)) است كه پس از حمله مغول به زواره، به شهر تبريز آمد و در آن جا سكني گزيد. از اين رو سلسله طباطبايي اين شهر به وي منتهي مي شود.
ايشان در شهر تبريز متولد شد و در خانواده علم و معنا و عشق به اهلبيت باليد و با هوش و استعداد وافري كه داشت، گوي سبقت از همدرهايش ربود و رشد چشمگيري در علوم حوزوي كرد. سپس براي تكميل آن، از تبريز به نجف اشرف رفت و با تلاش و كوشش بسيار و توسل به حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام ، در 27 سالگي به درجه اجتهاد نايل آمد. اما در سير و سلوك فتح باب براي ايشان نشد، ولي با همّت بلند و استقامت طاقتفرسا و تعبد به شرع و رعايت مستحبات، سرانجام بعد از چهل سال الطاف خاص الهي شامل حال ايشان شد.
او براي كسب مقامات عالي علمي و عرفاني از ارشادات و الطاف رحماني بزرگاني چون: آخوند خراساني، سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروه، فاضل شريباني، شيخ محمد بهاري و سيد احمد كربلائي بهره برد و دردانههايي را مورد عنايت خاص و نفس مسيحائي خود قرار داد؛ از جمله علامه سيد محمد حسين طباطبايي، شيخ محمد تقي آملي، شيخ عباس قوچاني، آيت الله بهجت، آيت الله خوئي… .
آيت الله حج شيخ محمد تقي آملي نقل كرده: «من مدتها ميديدم كه مرحوم قاضي سه ساعت در وادي السلام مينشيند. با خود گفتم: انسان بايد زيارت كند و برگردد و به قرائت فاتحهاي، روح مردگان را شاد كند. كارهاي لازمتر هم هست كه بايد به آنها پرداخت. اين اشكال در دل من بود، اما به احدي ابراز نكردم، حتي به صميميترين رفيق خود از شاگردان استاد. مدتها گذشت و من هر روز براي استفاده از محضر استاد به خدمتش ميرفتم؛ تا آنكه از نجف اشرف عازم مراجعت به ايران شدم، وليكن در مصلحت داشتن اين سفر ترديد داشتم. اين نيت هم در ذهن من بود و كسي از آن مطلّع نبود. شب هنگام خواب، پاي من به سوي كتابها بود. با خود گفتم كه كتابها درست مقابل پاي من نيست و بالاتر قرار گرفته و اين هتك احترام به كتاب نيست، و خوابيدم. صبح كه به محضر استاد مرحوم قاضي رفتم و سلام كردم، فرمود عليكم السلام، صلاح نيست شما به ايران برويد، و پا دراز كردن به سوي كتابها هم هتك احترام است. بياختيار هولزده گفتم: آقا شما از كجا فهميدهايد؟!! علامه ميرزا علي آقا قاضي فرمود: از وادي السلام فهميدهام!
آيت الله شيخ علي سعادت پرور ميفرمود: «عادت و أدب مرحوم قاضي در تربيت و سير سالكان بر اين استوار بود كه در ابتداي امر، احاديث مربوط به غيبت و ظهور امام عصرعجلاللهتعاليفرجهالشريف را به سالكان تدريس و تبيين ميكرد».1 ميفرمود: «از چيزهايي كه بسيار لازم و با اهميت است، دعا براي فرج حضرت حجت صلوات الله عليه در قنوت نماز وتر است، بلكه در هر روز و در همه دعاها».
آقا سيد هاشم حداد ميفرمود: «حضرت آقا (سيد علي قاضي) خيلي در گفتارشان و در قيام و قعودشان و به طور كلي در مواقع تغيير از حالتي به حالت ديگر، خصوص كلمه «يا صاحب الزمان» را بر زبان جاري ميكردند».2
پينوشتها:
1. اسوة عارفان، ص172.
2. روح مجرد، ص513